پــدران ما هرگز جمله عــاشقانه ای به مــادرانمـــان نگفتند٬

شعــری از نیمــا و سهــراب برایشــان نخواندنـد٬

شعر کوچـــه را از بر نداشتند٬

پس چگونه بود تا همیشـــه در کنار هم میماندنـد

وگذشتند از آرزوهـــایی :

که ما نه به آن میرسیــم و نه از آن میگذریــم

     حــتـــــــــــــــی

به بهــــای گذشتــن از "هـــــم"....