بابابزرگ, مامانبزرگ جونیا.

پــدران ما هرگز جمله عــاشقانه ای به مــادرانمـــان نگفتند٬
شعــری از نیمــا و سهــراب برایشــان نخواندنـد٬
شعر کوچـــه را از بر نداشتند٬
پس چگونه بود تا همیشـــه در کنار هم میماندنـد
وگذشتند از آرزوهـــایی :
که ما نه به آن میرسیــم و نه از آن میگذریــم
حــتـــــــــــــــی
به بهــــای گذشتــن از "هـــــم"....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:0 توسط ✿❀سمیـــــــرا✿❀
|